|
من شبی غزل غزل می سرایمت ولی شعر پر نمی کند جای خالی تو را
|
كه حتي موهاي سرم كلافه شده اند
باور كن آنقدر كلافه شده ام
از بس كه سرم شلوغ است ....
چه می شد تو دریای من می شدی امیدی بـــه فـردای من می شدی چه می شد که من ماهی ات می شدم ز هر برکه ای راهی ات می شدم م
...
او عاقبت سر ما را به باد می دهد
آموزگاری که مرا،عشق یادمی دهد
بقیه اش رو بعدا واستون می ذارم
...
از زندگی
چه قصه هایی برای لالایی آدمها گفته اند
در کدامین هزار و یک شب زندگی
قصه من و تو
جایی در گوش آدمها باز می کند ؟؟؟
فقط اومدم اینو بنویسم و برم سعی می کنم برگردم :
من طاقت جور تو ، فراوان دارم
...
امشب از رنج زمان ،تسکینم
ندهد هیچ کسی حتی مرگ
همچو بادی که وزد فصل خزان
شاخه ها بشکند و ریزد برگ
**
امشب ای دوست چه حالی دارم
وحشتی از تن لرزان خودم
انقدر غرق تو و فاصله ها
تو ندانی که ز وحشت چه شدم
***
من و این بند گرانی که به پاست
تو و این اشک زچشمت جاری
من نخواهم که تو از دست روی
من نخواهم ، من نخواهم ،آری
این شعر رو تازه نوشتم اگه مشکلی داره ببخشین ادامه این شعر رو بعدا براتون می ذارم
پریروز باران
شاد
جای چتر خالی...
دیروز باران
غمگین، چتر
جای دل خالی ...
امروز باران
سرگردان
نه چتر ، نه دل ...
فردا
بی گمان
نه باران ،نه چتر ، نه دل
مرگ نه ناگهان . . .
ت
د
ر
ی
ج
ی .
.
.
بیشتر آدما اون چیزی که هستند رو نشون نمی دن یعنی غم و شادیشون و ... اون چیزی نیست که نشون می دن اصولا آدمای غمگین تو چهره بر عکس اون چیزی رو نشون می دن که هستند که این هم به دو دلیله یا نمی خوان کسی از دردشون با خبر بشه یا اینکه نمی خوان کسی از غمشون ناراحت بشه البته شاید می خوان از غمشون فرار کنند.
بر باور بی گناه من خندیدند بس صافی و سادگی ما را دیدند
گفتند بگو حرف دلت گفتم عشق تا این سخنم به لب رسید رنجیدند
از سيب سرخ چهره ات تا سيب زرد چهره ام
دريايي از خون فاصله ست
. . متنی که این زیر نوشه رو امانی تو وبلاگ نوشتم مال خودم نیستوقتي دلم پر از غم مي شه مي رم تو خيابون قدم مي زنم
قدم ...
قدم ...
آنقدر قدم مي زنم ،
خيابان تمام مي شود
اما
غم من ...
می گن خوشبختی داشتن دوست داشتنیها نیست،
دوست داشتن داشتنیهاست.
اما من قبول ندارم چون اگه چیزی رو که دوست داری به
دست نیاری،مجبوری چیزی رو که داری دوست داشته باشی و این یعنی
اجبار
برگرد و ديگر نرو ....
شعر از خودم
آن قرب و عزت سالهاي دور
آن شهره بودن و آن قلب پر غرور
اينك تو مانده اي و نامي و يك روز سرد
اينك تو مانده اي و قصاص روزهاي درد
ما با هميم و كسي نيست يار ما
گم بودن و انزوا نيست كار ما
ما با هميم و خستگي روزهاي خسته را
ما با هميم و پيش رو درهاي بسته را
زخم هاي كهنه تو اگر تازه مي شود
بار دگر نام تو آوازه مي شود
آذر به سينه نشانده غرور نامت را
هزار آذر ديگر همچو قيامت را
ايام انزواي تو آخر مي رسد به سر
روز تولد توست يك همتي دگر
روز دانشجو مباركباد
گاهی رفتن زیباست
وگاهی گریستن
گاهی دل بریدن زیباست
و گاهی دل کندن
بگذار زیبایی ، رفتن برای رسیدن باشد
و گریستن برای شوق
بگذار زیبایی ، دل بریدن از خود باشد
و دل کندن برای دل دادن
برو اما برگرد
برگرد و دیگر نرو . . .
عجب معمای پیچیده ایست که
تو می خندی و من متولد می شوم
تو سکوت می کنی و من می میرم
نمی دانم با زخم سکوتت بمیرم
یا با برق نگاهت متولد شوم
تو چه ترسناک می خندی
و من چه دردناک پس از ان باید بمیرم
رويت را از من برميگرداني
و نگاهت را بر سنگي خام زوم مي كني
تو قاتلي مطلقي
و من
مقتولي نسبي
نگران نباش
روزی آرام و بتدريج
به جاي نگاهت
سر بر سنگي خام خواهي گذاشت
سلام به همه دوستاي خوبم با عرض
پوزش امروز شعری رو به عنوان((عاشق
درمانده )) براتون گذاشتم که واسه یکی از بچه ها نوشتم ببخشید زیاد مرتب نیست آخه اصرار داشت که حتما براش بنویسم و یه شعر کوششیه.
... در ادامه مطلب
شهادت شیر مرد بی بیم و بی ضعف و بر صبر و فاتح خیبر
بر یاران مهربان و صدیقان وفادارش تسلیت باد
شعر سپیدیست تحفه این حقیر ، عرض ارادتی به محضر دروازه علم شهر نبی
که می تونیدادامشو تو قسمت ادامه مطلب بخونید:
به نام معشوق
به نام خدا
در كدامين گوشه دنيا
مي توان سرودي خواند كه باد آن را نبرد
وساعقه آتشش نزند
و باران خيسش نكند
بي گمان هر گز نتوان اين سرود را خواند
چون در اين زمانه عشق را بايد
‹‹ در پستوي خانه نهان بايد كرد ››
تمام عشق هاي زميني به زمينت خواهند زد
پس به آسمان بيانديش
******
شعر زیر هم قشنگه نمی دونم از کیه که براتون گذاشتم
امروز
فردای دیروز است و
دیروز فردا
و تو بهانه هر روز من برای زندگی
بااین حال
امروز بیشتر از هر روز
دوستت خواهم داشت
تا نه حسرت دیروز را بخورم که رفت
ونه وعده فردا را ...
که شایدهرگزنیاید....
آنجا كه چشمان مشتاقی برای انسانی اشك می ریزد،زندگی به رنج كشیدنش می ارزد.
"شریعتی"

آزادی را فریاد کن
ارنستو چه گوارا تنها یک نام نیست٬ یک نشان است. نشانی برای تمامی آدمیانی که درصدد برقراری آزادی هستند.
نام او راهی است که تو را به انسانیت و روشنایی رهنمون می کند. و چنان در این آرامش غرق خواهی شد که خویش را از خویشتن خویش٬ باز نخواهی شناخت. هدف او٬ راه من و راه توست. راهی که اعتراض را جایگزین خاموشی مطلق شرم آوری می کند که برای فرار از مبارزه برگزیده شده است.
انتخاب راه بر عهده ی توست٬ تویی که از وضع موجود و سکوت خفقان آور این روزهای سانسور شده ی جامعه خسته شده ای و برای نجات آزادی دست به دعا برداشته ای.
راهت را بازشناس. تو خود می توانی ارنستویی دیگر باشی...
زندگینامه انقلابی دکتر چه گوارا مبارز بین المللی ( در ادامه مطلب )
« ارنستو چه گوارا» که نام کامل او «ارنستو رافائل گوارا دلاسرنا» و او را به نام «چه» می شناسند در سال ۱۹۲۸ در آرژانتین به دنیا آمد.در خانواده ای متوسط و با گرایشات چپ گرایانه...
واگر خفه ام كنند سازش نخواهم كرد
و ايمانم را قرباني مصلحت نميكنم *چه*

دستم بوی گل میداد
مرا به چیدن گل محکوم کردند
اما کسی فکر نکرد شاید گلی کاشته باشم
(چه گوارا)
شعر از خودم...
ديگر براي من
روز يا شب بودن فرقي نخواهد كرد
وقتي تو براي من جز سياهي نمي خواهي
ديگر نگو سيگارت را نكش
بگذار بكشم
اين ماشه لعنتي هفت تير را
كه بر شقيقه ام به انتظار مانده
چه تفاوتي مي كند
خنديدن تو
با
گريستن من
به همان اندازه كه
رفتن تو
و
مردن من...