![]() |
![]() |
|
| من شبی غزل غزل می سرایمت ولی شعر پر نمی کند جای خالی تو را |
روزها در گذرند اما سبزي نگاهت پابرجاست دريچه چشمانت را باز كن كه سخن هاي نگفته را دريابد غم اندرون را برون ريز با مرواريد دلت نگاهت مثل آيينه صاف و مثل دريا آرام دلت با نگاهت عريان شود عرياني كه از هر پوشيده اي محجوب تر آيا دلت صداي نگاهم را نمي شنود صدايي كه سالها بي تحرك مانده صدايي كه از مسير راه بريده صدايي كه با نداي دلت آرام مي گيرد آرامش كن آرامش كن |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 24 خرداد1385ساعت 12:3 توسط مجید |
|
|
و حضور همه تان در دل من جاويد است |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 9 خرداد1385ساعت 12:0 توسط مجید |
|
|
به من نحند
يه روز دلت دل به كسي مي بنده اون روز مي بيني عاشقي گريه داره نه حنده
تو مثل كوي بن بستي دل من تهي دستي تهي دستي دل من اگر يك ذره بو مي بردي از عشق به دنيا دل نمي بستي دل من |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 9 خرداد1385ساعت 11:23 توسط مجید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من مجید امیرسرداری خود راقربانی ثانیه های خوش شما خواهم کرد تا شاید تالمی باشد بر دردهای کهنه و عمیق روحی که آمالش حاصل رنج های تاریخ انسانیت است که همچو لخته خونی قلب مرا می فشارد و به اجبار به زنده بودنم وادار می کند.
|
| آرشیو موضوعی |
|
اينجا كليك نكني! به سراغ چه كسي مي گردي؟ اشک اشک ابلیس |