![]() |
![]() |
|
| من شبی غزل غزل می سرایمت ولی شعر پر نمی کند جای خالی تو را |
|
مردم 3 دسته هستن :
1) دسته اول 2) دسته دوم شبي غمگين ، شبي باراني و سرد مرا در غربت فردا رها کرد ، دلم در حسرت ديدار او ماند ، مرا چشم انتظار کوچه ها کرد ، به من ميگفت تنهاي تنهاست ، ببين با غربتش با من چه ها کرد ، تمام هستي ام بود ، ندانست که در قلبم چه آشوبي به پا کرد و هرگز شکستم را نفهمي
من پذيرفتم شكست خويش را پندهاي عقل دورانديش را من پذيرفتم كه عشق افسانه است اين دل درداشنا ديوانه است ميروم شايد فراموشت كنم در فراموشي هم اغوشت كنم مي روم از رفتن من شاد باش از عذاب ديدنم ازاد باش ارزو دارم بفهمي درد را تلخي برخوردهاي سرد را
oh ha hu uf ish uf mmm uf oh tabrik shoma toonestin be zabane koniha harf bezanid VA EBRAHIM ESMAEIL RA BE GHATLEGAH BORD TA UO RA BE AMRE KHODA vaghti sms mizanam hatman javab bede age javab nadi tori mishasham rot ke aftab arabestanam khoshket nakone . . tori mikonamet ke joft koliye hat az kar biofte . . tori mirinam rot ke hich bastan shena30 nafahme mali kodom doreyii زندگي اجبار است...مرگ انتظار است...عشق يک بار است...فکر تو تکرار است...جدائي دشوار است...کاش گناهي کنم که مجازاتش تبعيد به قلب تو باشد 3) دسته سوم!!
اي كاش علم اونقدر پيشرفت كرده بود كه مي تونستم از طريق اس ام اس يه __________________ از يکي ميپرسن گشنگي سخت تره يا عاشقي ؟ ميگه از قديم گفتن گشنگي نكشيدي كه عاشقي يادت بره ولي شما تا حالا تو خيابون دستشوئيت نگرفته كه جفتش يادت بره؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه 29 مهر1385ساعت 9:3 توسط مجید |
|
|
هفت شهر عشق عبارتند از .:.*.:. شهر اول : نگاه و دلربايي .:.*.:. شهر دوم : ديدار و آشنايي .:.*.:. شهر سوم : روزهاي شيرين و طلايي .:.*.:. شهر چهارم : بهانه ، فکر، جدايي .:.*.:. شهر پنجم : بي وفايي .:.*.:. شهر ششم : دوري و بي اعتنايي .:.*.:. شهر هفتم : اشک ، آه ، تنهايي
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 25 مهر1385ساعت 11:18 توسط مجید |
|
|
اگر روزى من مردم وتومرادوست داشتي هر پنج شنبه به مزارم بيا وشاخه گل سرخي برايم بياور تا آن شاخه گلي که به تو دادم به خاطر بياورم ...ولي اگر تو مردي من فقط يک بار سر قبرت خواهم آمد وآن دسته گل سفيدى که باخون خودم سرخ خواهم کرد به توهديه ميکنم ودرکنارتوعاشقانه جان ميسپارم... دوستت دارم... صصصصصصصصصصصصص |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 25 مهر1385ساعت 11:15 توسط مجید |
|
|
دوست داشتن همیشه گفتن نیست گاه سکوت است گاه نگاه...غریبه! این درد مشترک من و توست که گاهی نمی توانیم در چشمهای یکدیگر نگاه کنیم
وقتي تو آمدي و دستت را به سويم دراز کردي ، گفتم ــ از قفس چه مي داني ؟ گفتي : آزادي ــ از تنهايي ؟ گفتي : همزباني ــ از محبت ؟ : عشق ــ از دوستي ؟ : صداقت ــ از بهار ؟ : طراوت ــ از سفر ؟ : انتظار ــ از جدايي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ : ........ باز هم گفتم جدايي ؟ سکوت تو مرا شکست و به گريه انداخت . به چشمانت نگاه کردم و گفتم بگو ... تو آغوش به رويم گشودي و گفتي :جدايي ، هرگز ... بي تو من مي ميرم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 25 مهر1385ساعت 11:13 توسط مجید |
|
|
سايبان لبخندت را از من مگير و نگاه شتابان امواج را در عشقي متلاطم غرق مي شوم و راه بازگشتي نيست در گردابي از آرزوهاي پژمرده تنها تو مي ماني در برهوت اشک هايم حسي عميق از ديدارت قلبم را پر مي کند. و من در شعف اين آرزو نا اميدانه به خويش مي نگرم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 25 مهر1385ساعت 11:9 توسط مجید |
|
|
مانده ام ببوسمت یا که خنجرت بزنم تویی که هزار بار بر جنازه زخم هایم رقصیداه ایی این داغ یشانیم حماقت کدام بوسه ات بود ابلیس که اینگونه انگشت نمای هفت آسمانم کرده ای |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 20 مهر1385ساعت 10:2 توسط مجید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 20 مهر1385ساعت 9:58 توسط مجید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من مجید امیرسرداری خود راقربانی ثانیه های خوش شما خواهم کرد تا شاید تالمی باشد بر دردهای کهنه و عمیق روحی که آمالش حاصل رنج های تاریخ انسانیت است که همچو لخته خونی قلب مرا می فشارد و به اجبار به زنده بودنم وادار می کند.
|
| آرشیو موضوعی |
|
اينجا كليك نكني! به سراغ چه كسي مي گردي؟ اشک اشک ابلیس |