![]() |
![]() |
|
| من شبی غزل غزل می سرایمت ولی شعر پر نمی کند جای خالی تو را |
|
کاش می توانستم تمام حرف هایی را که تا کنون به کسی نگفته ام بر زبان بیاورم و تو تنها کسی باشی که حرفهای مرا می شنوی آنقدر حرفها ی نگفته دارم که شاید سالهای باقی مانده زندگی ام برای گفتنشان کم باشد نگاه های خسته مرا ببین و خود از راز درون من آگاه شو من اکنون که تو را یافته ام دوست دارم برای همیشه دست در طره گیسوانت بزنم آرامشی را که سالیان درازی به انتظارش نشسته ام کجایی ای ماه روشن شبهای تارم برای یک دنیا تو را می خواهم ماه من باز کن چشمت را و سیه روزی این در ره مانده را ببین باز کن که قناری می خواند نام زیبای تو را و به آهنگی موزون نغمه نام تو رادردل من کاش می شد حس های قشنگی را که در دستان سبزت لانه کرده است بر صورت همیشه خیس من بکشی دستی که زلفان سیاهت را بر چهرهنیلگونت می اف شاند با همان دست طره ات را بر کناری بزن تا من تنها کسی که تو را برای همیشه و برای تو می خواهد لحظه ایی بر چشمانت بنگرم و آفتاب عالم تاب را در عمق دلت ببینم. چگونه میشود به تو ماهی که تمام شبهای تار راروشنی بخش می شوی گفت که دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 24 آبان1385ساعت 9:41 توسط مجید |
|
|
منتظر
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 22 آبان1385ساعت 10:25 توسط مجید |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 14 آبان1385ساعت 10:24 توسط مجید |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 12:43 توسط مجید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 9 آبان1385ساعت 11:38 توسط مجید |
|
|
براي شما كه مثل گل هستين
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 9 آبان1385ساعت 11:34 توسط مجید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من مجید امیرسرداری خود راقربانی ثانیه های خوش شما خواهم کرد تا شاید تالمی باشد بر دردهای کهنه و عمیق روحی که آمالش حاصل رنج های تاریخ انسانیت است که همچو لخته خونی قلب مرا می فشارد و به اجبار به زنده بودنم وادار می کند.
|
| آرشیو موضوعی |
|
اينجا كليك نكني! به سراغ چه كسي مي گردي؟ اشک اشک ابلیس |