![]() |
![]() |
|
| من شبی غزل غزل می سرایمت ولی شعر پر نمی کند جای خالی تو را |
|
کاش می دانستم حضور بی حضورت در روزها و شب های من چگونه این همه پر بهاست . نبودی اما لحظه لحظه را برای من مهربان تر از هر وجودی آفریدی . صدایت آرامش لحظه ها را ارمغان بی قراری های دل بی پناه من است . خنده و شادی تو خاموشی آتش پنهان غم های من است . نازنینم: ادعای عاشقی نمی کنم به نام دیوانگی نام مجنون لیلی را هم کوچک نمی کنم، به دروغ بارها در گوشت ترانه دوستت دارم سر نمی دهم اما! خوب می دانی به لحظه لحظه صدایت محتاجم کمی صبوری کن: بچه گا نه ترین بهانه هایم را بپذیر تا مجنون تر از ،مجنون لیلی و عاشق ترین عاشق تو باشم.
نمی دونم دنبال چی می گردم این دل دیونمو هر شب آواره می کنم که چی؟... دنبال یه دل که فقط واسه من بتپه؟ چرا هنوز باورم نشده همه آدما مثل هم اند... منتظر چی هستم ...
من برای دوست داشتن به دنبال بهانه نیستم من از فریاد بی صدای حنجره های بغض آلود من عاشق دوست داشتنم اگر ساده دوست می دارم و آسان شیفته می شوم با من از شعر هوس داد مزن من از این ترانه پریشان خسته ام کاش اگر هزار بار می مردم یک بار عشق را با تمام وجود می چشیدم. کاش... کاش می شد تو یه جمله وسعت دل تنگیم و داد بزنم...
در مقابلم کو ه ها قد الم کرده اند
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 3 دی1385ساعت 10:53 توسط مجید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من مجید امیرسرداری خود راقربانی ثانیه های خوش شما خواهم کرد تا شاید تالمی باشد بر دردهای کهنه و عمیق روحی که آمالش حاصل رنج های تاریخ انسانیت است که همچو لخته خونی قلب مرا می فشارد و به اجبار به زنده بودنم وادار می کند.
|
| آرشیو موضوعی |
|
اينجا كليك نكني! به سراغ چه كسي مي گردي؟ اشک اشک ابلیس |