![]() |
![]() |
|
| من شبی غزل غزل می سرایمت ولی شعر پر نمی کند جای خالی تو را |
|
كاش فقط سرنوشت با آدمها لج نميكرد ... همين ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 12:13 توسط مجید |
|
|
شريك خستگي هايم من اينجا بي تو تنهايم ولي ياد تو مي مان من اينجا بس دلم تنگ است و هر سازي كه مي بينم بد آهنگ است ميان گرگهاي نا آرام اين دنيا دلم تنگ است براي تو مي ترسم دلدارم بدان هيچوقت من از يادت نمي كاهم كه چون با ياد تو شادم و آرام ولي ترسم ميان گرگهاي وحش خام بيايد كودك قلبم شود رام .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 13:33 توسط مجید |
|
|
"دريا به سمت ردپايت خيز برداشت " با آنكه چشمانت پناه عشق بودند ياران رفيق نيمه راه عشق بودند دلتنگ بودی راه دريا را گرفتی اعماق دريا جايگاه عشق بودند ساحل هنوزم تكيه بر خورشيد میزد ساحلنشينان روسياه عشق بودند دريا به سمت ردپايت خيز برداشت دريادلان مرد گناه عشق بودند احساس روی شانههايت گريه میكرد تا شانههايت تكيهگاه عشق بودند . به ديدارم بياهرشب دراين تنهايي تنها وتاريك خدا مانند دلم تنگ است.... بيااي روشن.اي روشنتر از لبخند شبم را روز كن در زير سرپوش تنهايي
دلم تنگ است.... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 13:19 توسط مجید |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 13:13 توسط مجید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من مجید امیرسرداری خود راقربانی ثانیه های خوش شما خواهم کرد تا شاید تالمی باشد بر دردهای کهنه و عمیق روحی که آمالش حاصل رنج های تاریخ انسانیت است که همچو لخته خونی قلب مرا می فشارد و به اجبار به زنده بودنم وادار می کند.
|
| آرشیو موضوعی |
|
اينجا كليك نكني! به سراغ چه كسي مي گردي؟ اشک اشک ابلیس |