![]() |
![]() |
|
| من شبی غزل غزل می سرایمت ولی شعر پر نمی کند جای خالی تو را |
|
پیدا شد و آتش به همه عالم زد بی تو کسی ندید، این حال سوخته را آتش به سینه ام ، لبهای دوخته را بی تو کسی نگفت ، از چه شکسته ام بر روی خاک غم ، تنها نشسته ام |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 11:54 توسط مجید |
|
|
||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 17:12 توسط مجید |
|
|
روز پرستار را به تمام پرستاران زحمتکش تبریک می گویم ای فروغ تابنده کوثر! ای پرستار شهادت! تو بانوی فصاحتی و اعجاز. نطق آتشین تو قلب سنگی کوفیان را ذوب کرد، اشک از چشمان آنها به راه انداخت و به سینه های کویری شان گسیل داشت. تو فرزند کوثری! تو جرعه ناب کوثری! نامت همیشه درس آموز عزت و یادت هماره الهام بخش شرف و مردانگی باد. ولادت حضرت زینب کبری را بر تمام پیروانش تبریک می گویم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 3:0 توسط مجید |
|
|
بی بهانه برای همیشه می میرم و بی قراری گنجشک های زیر باران که اين ميراث خیسی برای نسل انسان ، گواهی است که ملودی تلخ بی تو بودن را با چشمانم بسرایم تا بهانه ای شود که چشم های خشک من بر شانه های خشک گنجشکان کتیبه ای خیس بسازد تا نسل به نسل، تمام دنیا ببینند که مکتب مجنون هنوز شاگردانش را چه زیبا تربیت کرده است و چشم های تو که غارت گر بهاراست مرا از پشت چله زمستان بیرون کشید و در زیر انبوه حسرتها در صف باز ماندگان نظاره گر تابوتم بودم که جنازه اش سالها پیش از این در جستجوی آغوشت مرده بود من تمام واژه هايم را در نبردی سخت از دست دادم نبردی که در آن قانون "خواستن" دستانم را بر بالای سرم برده بود که چه بی رحمانه بر صلیبم کشیدند وکرکس ها تمام آن واژه های زیبا را که از تاریخ به امانت گرفته بودم به یغما بردند [که حال برای ساختن "دوستت دارم" همیشه حرف کم می آورم] غزل ؛ آنگاه که جنازه مرا بر دوش کشیدند تو مویه سر مکن که من خود، به تمام گنجشک ها آموختم که چگونه بی قرار برای من مکتبم را ترویج دهند |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 23:44 توسط مجید |
|
|
زندگی مثل املا می مونه هی غلط مینویسیم هی پاک میکنیم هی مینویسیم هی پاک میکنیم غافل از اینکه یه روز میگن برگه ها بالا..
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 21:58 توسط مجید |
|
لذتی دروغ که تو را می ترساند و بهم می ریزد ترس از خویشتن سکوتی که تف می شود و پرواز می کند میان من و رویای دور آینه در تفکیک خون من و قلب تو |
|
+ نوشته شده در
جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 16:26 توسط مجید |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 13:56 توسط مجید |
|
|
سخنانی از استادشریعتی
ای آزادی چه زندان ها برایت کشیده ام و چه زندان ها خواهم کشیدو چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد. اما خود را به استبداد نخواهم فروخت من برورده ی آزادی اممرد بی بیم و بی ضعف و بر صبر است.
مریم مریم بود که خدارا به زمین فرود آورد و در چهره ی انسانش ساخت. و قیصر بود که بر صلیبش بالا برد و به چهار میخش کشاند... . اما باز کار مریم بود او خدا را از آسمان به زمین فرود آورد و از زمین به آسمان دار بالا برد. و این بار خدا از فراز دار باز به آسمان تنهایی خویش صعود کرد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 11:59 توسط مجید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من مجید امیرسرداری خود راقربانی ثانیه های خوش شما خواهم کرد تا شاید تالمی باشد بر دردهای کهنه و عمیق روحی که آمالش حاصل رنج های تاریخ انسانیت است که همچو لخته خونی قلب مرا می فشارد و به اجبار به زنده بودنم وادار می کند.
|
| آرشیو موضوعی |
|
اينجا كليك نكني! به سراغ چه كسي مي گردي؟ اشک اشک ابلیس |