![]() |
![]() |
|
| من شبی غزل غزل می سرایمت ولی شعر پر نمی کند جای خالی تو را |
|
سلام اگه تو این مدت نتونستم بهتون سر بزنم منو ببخشید به جون خودتون خیلی گرفتار بودم سعی می کنم از امروز به بعد به روز باشم
شما هم کم لطفی نکنید منتظر نظرات خوبتونم
مرسی
.
.
.
آنكه تمام درها را ، همه جا و در تمام جهان ها به رويتان مي گشايد ، عشق است
////////
![]() هــــــــــــی! غــــــــــــــــم! دلم زخمی است ... بیا و ناخن های پنج سانتی ات را بگیر ... تا دیگر با کشیدنشان بر دیوار دلم صداهای آزار دهنده بلند نشود ...
دیگر به هیچ کس فکر نمی کنم حتی ؛ خ و د م
////////////////////////////////////////////////////////
انتظار بیهوده است... مدادم را بر می دارم و تمام تو را خط می زنم. گم می شوم و شروع می کنم به شمارش حلقه های دود سیگار و خاکستر می شوم . - - - - - - م . ف : چه کسی در عمق نگاه من درد را دیده ؟ حالم که بد می شود , چیزی جز بغض و حسرت برایم باقی نمی ماند. م . ف : این روزها تلفنم هم زنگ نمی خورد. ////////////////////////////////////////////////////
بودنت را کنار نبودنت می گذارم
زیاد هم فرقی نمی کند...
من همانم *********************
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 29 مهر1387ساعت 15:0 توسط مجید |
|
|
. . . . . . . هیچ!!! گاه باید حرف را هم مثل بغض قورت داد ...! ********** تو مرا فریاد کن ای همنفس این منم آواره فریاد تو این فضا با بوی تو آغشته است آسمانم پر شده از یاد تو ************* هیچ کس اشکی برای ما نریخت ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم ... *************** سکوت کردی از دستت افتادم هیچ جاذبه ای مرا بخود نمی گیرد...!!! ******** هر لحظه دانه اندوهي است ****** اين روزها ******* رگ آرزوها خواستم از امید بنویسم حالا مرثیه شده ام ************ چیزی را در من آتش می زنی! قلبم آشوب می شود! فاصله می گیری.....
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 14 مهر1387ساعت 8:0 توسط مجید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من مجید امیرسرداری خود راقربانی ثانیه های خوش شما خواهم کرد تا شاید تالمی باشد بر دردهای کهنه و عمیق روحی که آمالش حاصل رنج های تاریخ انسانیت است که همچو لخته خونی قلب مرا می فشارد و به اجبار به زنده بودنم وادار می کند.
|
| آرشیو موضوعی |
|
اينجا كليك نكني! به سراغ چه كسي مي گردي؟ اشک اشک ابلیس |