![]() |
![]() |
|
| من شبی غزل غزل می سرایمت ولی شعر پر نمی کند جای خالی تو را |
|
فریدون مشیری ُشهریار و سهیل محمودی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 25 دی1387ساعت 21:46 توسط مجید |
|
|
خبر به دورترین نقطه جهان برسد نخواست او به من خسته بی گمان برسد شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد چه می کنی که اگر او را خواستی یک عمر به راحتی کسی از راه ناگهان برسد رها کنی برود از دلت جدا باشد به آنکه دوست ترش داشته به آن برسد رها کنی بروند تا دو پرنده شوند خبر به دورترین نقطه جهان برسد گلایه ای نکنی و بغض خویش را بخوری که هق هق تو مبادا به گوششان برسد خدا کند که نه...!!!نفرین نمی کنم که مباد به او که عاشق او بودم زیان برسد خدا کند که فقط این عشق از سرم برود خدا کند که فقط آن زمان برسد...!!!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 5 دی1387ساعت 17:19 توسط مجید |
|
|
تو مرا می شکنی و
بر پیکر تکیده ی احساسم با تیغ زبانت زخم می زنی تو قلب کوچک و بی پناهم را زیر گام های سنگین سخنانت له می کنی و من پناهی جز خلوت شب هایم با او - یگانه ی هستی - نمی یابم تا چند زجور کلامت در پستوی کوچک تنهایی خود پنهان شوم و تا کی زخم سخنت را بر تن رنجور احساسم تحمل کنم ؟ این فرسوده ی خسته ی همیشه تنها |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 5 دی1387ساعت 17:0 توسط مجید |
|
|
من تو را مي خواهم تا كه پرواز كنم اوج اين خاطره را ساز كنم خانه ي كهنه ي دل را به تو نوساز كنم سفر عشق بدين گونه من آغاز كنم بال پرواز خودم باز كنم با تو پرواز كنم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 5 دی1387ساعت 16:58 توسط مجید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من مجید امیرسرداری خود راقربانی ثانیه های خوش شما خواهم کرد تا شاید تالمی باشد بر دردهای کهنه و عمیق روحی که آمالش حاصل رنج های تاریخ انسانیت است که همچو لخته خونی قلب مرا می فشارد و به اجبار به زنده بودنم وادار می کند.
|
| آرشیو موضوعی |
|
اينجا كليك نكني! به سراغ چه كسي مي گردي؟ اشک اشک ابلیس |