![]() |
![]() |
|
| من شبی غزل غزل می سرایمت ولی شعر پر نمی کند جای خالی تو را |
|
شعر از خودم...
رويت را از من برميگرداني و نگاهت را بر سنگي خام زوم مي كني تو قاتلي مطلقي و من مقتولي نسبي نگران نباش روزی آرام و بتدريج به جاي نگاهت سر بر سنگي خام خواهي گذاشت
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 20 مهر1388ساعت 10:25 توسط مجید |
|
|
سلام به همه دوستاي خوبم با عرض پوزش امروز شعری رو به عنوان((عاشق درمانده )) براتون گذاشتم که واسه یکی از بچه ها نوشتم ببخشید زیاد مرتب نیست آخه اصرار داشت که حتما براش بنویسم و یه شعر کوششیه. ... در ادامه مطلب ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 مهر1388ساعت 13:32 توسط مجید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من مجید امیرسرداری خود راقربانی ثانیه های خوش شما خواهم کرد تا شاید تالمی باشد بر دردهای کهنه و عمیق روحی که آمالش حاصل رنج های تاریخ انسانیت است که همچو لخته خونی قلب مرا می فشارد و به اجبار به زنده بودنم وادار می کند.
|
| آرشیو موضوعی |
|
اينجا كليك نكني! به سراغ چه كسي مي گردي؟ اشک اشک ابلیس |