![]() |
![]() |
|
| من شبی غزل غزل می سرایمت ولی شعر پر نمی کند جای خالی تو را |
|
من تو را مي خواهم تا كه پرواز كنم اوج اين خاطره را ساز كنم خانه ي كهنه ي دل را به تو نوساز كنم سفر عشق بدين گونه من آغاز كنم بال پرواز خودم باز كنم با تو پرواز كنم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 5 دی1387ساعت 16:58 توسط مجید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من مجید امیرسرداری خود راقربانی ثانیه های خوش شما خواهم کرد تا شاید تالمی باشد بر دردهای کهنه و عمیق روحی که آمالش حاصل رنج های تاریخ انسانیت است که همچو لخته خونی قلب مرا می فشارد و به اجبار به زنده بودنم وادار می کند.
|
| آرشیو موضوعی |
|
اينجا كليك نكني! به سراغ چه كسي مي گردي؟ اشک اشک ابلیس |