![]() |
![]() |
|
| من شبی غزل غزل می سرایمت ولی شعر پر نمی کند جای خالی تو را |
|
شعر از خودم...
زتدگي نمرده است آري آري!!! زندگي نمرده است زندگي درون قلب من وتو به خواب رفته است درخت به يمن زنده بوده من و تو زنده است و آسمان ستاره هاي خويش را به سينه اش گرفته است نمي شود كه بي بهانه زندگي نكرد نمي شود كه بي بهانه مرد نمي شود كه بي بهانه حسرت زمانه خورد من و تو بهانه ايم براي زنده بودن زمين من و تو كه بهترين بهانه ايم چرا شكسته ايم زندگي نمرده است حس زندگي درون قلب من وتو شكسته است...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 16 خرداد1388ساعت 11:3 توسط مجید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من مجید امیرسرداری خود راقربانی ثانیه های خوش شما خواهم کرد تا شاید تالمی باشد بر دردهای کهنه و عمیق روحی که آمالش حاصل رنج های تاریخ انسانیت است که همچو لخته خونی قلب مرا می فشارد و به اجبار به زنده بودنم وادار می کند.
|
| آرشیو موضوعی |
|
اينجا كليك نكني! به سراغ چه كسي مي گردي؟ اشک اشک ابلیس |