![]() |
![]() |
|
| من شبی غزل غزل می سرایمت ولی شعر پر نمی کند جای خالی تو را |
|
شعر از خودم... ديگر براي من روز يا شب بودن فرقي نخواهد كرد وقتي تو براي من جز سياهي نمي خواهي ديگر نگو سيگارت را نكش بگذار بكشم اين ماشه لعنتي هفت تير را كه بر شقيقه ام به انتظار مانده چه تفاوتي مي كند خنديدن تو با گريستن من به همان اندازه كه رفتن تو و مردن من...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 17 خرداد1388ساعت 11:2 توسط مجید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من مجید امیرسرداری خود راقربانی ثانیه های خوش شما خواهم کرد تا شاید تالمی باشد بر دردهای کهنه و عمیق روحی که آمالش حاصل رنج های تاریخ انسانیت است که همچو لخته خونی قلب مرا می فشارد و به اجبار به زنده بودنم وادار می کند.
|
| آرشیو موضوعی |
|
اينجا كليك نكني! به سراغ چه كسي مي گردي؟ اشک اشک ابلیس |