![]() |
![]() |
|
| من شبی غزل غزل می سرایمت ولی شعر پر نمی کند جای خالی تو را |
|
« ارنستو چه گوارا» که نام کامل او «ارنستو رافائل گوارا دلاسرنا» و او را به نام «چه» می شناسند در سال ۱۹۲۸ در آرژانتین به دنیا آمد.در خانواده ای متوسط و با گرایشات چپ گرایانه. به سبب افكار و ديدگاههاي با حرارت و افراطى اش در بين اعضاى خانواده زبانزد بود. بهرغم آنكه او از بيمارى فلجكننده آسم به شدت رنج ميبرد، توانست به ورزشكارى ممتاز بدل شود. در سال ،۱۹۴۸ او براى تحصيل در رشته پزشكى به دانشگاه بوئنوس آيرس راه پيدا كرد و توانست از بورسيه استفاده كند و در مارس ۱۹۵۳ تحصيلات پزشكى اش را به اتمام رساند.او بيشتر تعطيلات خود را در سفر به آمريكاى لاتين ميگذراند. در سال۱۹۵۱ او به پيشنهاد دوست زيست شناسش، «آلبرتو گرانادو» كه از فعالان تندرو سياسى بود، يك سال از دانشگاه مرخصى تحصيلى گرفت و با يك موتور ۵۰۰ سى سى به نام «لاپودروسا» به كشورهاى آمريكاى جنوبى سفر كردند. آنها قصد داشتند چند هفتهاي را در سواحل رودخانه آلازوف سپرى كنند. او به همراه دوست ۲۹ سالهاش موطن خود را به مقصد «كوردوبا» ترك كردند. يادداشتهاي اين سفر تحت عنوان «خاطرات موتورسيكلت» به چاپ رسيد كه در سال ۱۹۹۶ تحت همان عنوان به زبان انگليسى ترجمه شد. مشاهدات دست اول او از فقر و تنگدستى توده مردم او را به اين باور رساند كه تنها راه محروميت زدايى اجتماعى در سايه انقلاب است. سفرهاى متعدد به او آموخت كه آمريكاى لاتين را نه به عنوان مجموعهاي از ملل مختلف، بلكه به عنوان يك مجموعه فرهنگى اقتصادى واحد بشناسد. آزاديخواهي وى نيازمند يك استراتژى فراقارهاي بود. پس از بازگشت به آرژانتين، او تحصيلات پزشكى خود را در حداقل زمان ممكن به پايان رساند تا بتواند سفرهاى ماجراجويانه اش به كشورهاى آمريكاى جنوبى را ادامه دهد. «چه گوارا» يكى از اعضاى اصلى جنبش ۲۶ جولاى به رهبرى فيدل كاسترو بود كه در سال ۱۹۵۹ در كوبا به قدرت رسيد. وى پس از مدتى كه عهده دار مسووليتهاي كليدى در دولت جديد كوبا بود، در سال ۱۹۶۶ كوبا را به اميد برپا كردن انقلاب هايى مشابه در كشورهاى ديگر ترك كرد. او ابتدا دولت جمهورى دموكرات كنگو را هدف قرار داد و پس از آن به بوليوى سفر كرد و آنجا طى يك عمليات نظاميكه سازمان سيا برنامهريزى كرده بود، دستگير شد. مسوولان سيا اميد زيادى براى زنده نگهداشتن چه گوارا و تخليه اطلاعاتى او داشتند اما ارتش بوليوى او را اعدام كرد. پس از مرگ او، «چه گوارا» به قهرمان جنبشهاي انقلابى سوسياليست كشورهاى جهان سوم بدل شد. او بيش از آنكه به عنوان تئوريسين و برنامه ريز جنگهاي نامنظم مورد تقدير باشد، به سبب روح بزرگ و افكار انقلابى اش ستايش ميشود.
در آن سوي کوه هاي آند ، پابلو نرودا مغموم در دفتر پرسش هاي جاودانه اش نوشت :
« چرا پس از شب چه گوارا
در بوليوي سحر نمي شود ؟
آيا قلب مقتول اش
پي قاتلان مي گردد ؟
آيا انگورهاي سياه صحرا
طعم بدوي اشک را دارند ؟ »
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 8 تیر1388ساعت 23:6 توسط مجید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من مجید امیرسرداری خود راقربانی ثانیه های خوش شما خواهم کرد تا شاید تالمی باشد بر دردهای کهنه و عمیق روحی که آمالش حاصل رنج های تاریخ انسانیت است که همچو لخته خونی قلب مرا می فشارد و به اجبار به زنده بودنم وادار می کند.
|
| آرشیو موضوعی |
|
اينجا كليك نكني! به سراغ چه كسي مي گردي؟ اشک اشک ابلیس |